با قلم حبابی بر لب دریا کشید
گفتمش تصویری از لیلی و مجنون بکش
عکس حیدر در کنارحضرت زهرا کشید
گفتمش بر روی کاغذ عشق را تصویر کن
در بیابان بلا تصویری از سقا کشید
گفتمش سختی و آه و درد گشته حاصلم
گریه کرد و آهی کشیدوزینب کبری کشید
هر کسی از کوچه ی تنهایی ما می گذرد
به هوایی و حوسی هم که شده سرکی می کشد و می گذرد
سكوتت گفتن تموم حرفهاست
تو را از تپش قلبت شناختم
تو قلبت قلب عاشقهاي دنياست
تو با تن پوشي از گلبرگ و بوسه
مرا به جشن نورو آينه بردي
چرا از سايه هاي شب بترسم
تو خورشيد و به دست من سپردي
ای کاش میفهمیدی چه قدر .................
ای کاش می دونستی من .....................
ای کاش می شد بهت بگم....................
ای کاش میشد که بشه.........................
ای کاش.............................. داشتی
ای کاش همه ی حرفات ........ بود
ای کاش می شد...........................
مهتاب
به نظر تو اونا عاشقند
من که میگم نه
من هیشه از این روزا بدم می یاد
نمی دونم چرا این روزا اینقدر حالم بد
ای کاش می شد تموم شه همه ی این عادتا
عادت به نفس به غذا به عشق به تنها به خستگی
به..................................................................
ای بابا همه اینن
باید شکر کرد
نه نه نه نه
میدونید خدا بعضی ها رو چهار چشمی نگاه می کنه که یه وقت اب تو دلشون اب بشه
اما منو با یه چشم اونم بسته نگاه میکنه
دوستت دارم یه عالمه اندازه ی یه قابلمه
من عاشق تو هستم تو قابلمه نشستم
یه لنگه کفش تو دستم منتظر تو هستم
.................................................
در خواب ناز بودم شبی دیدم کسی در می زند
در را گشودم روی او دیدم غم است در می زند
ای دوستان بی وفا از غم بیاموزید وفا
غم با همه بیگانگی هر شب به من سر میزند
.................................................................
چه بگویم که چوبیایی غم ازدل برود
من که شب بودم شب هستم شب خواهم بود
شب شب گشتم به امیدی که تو فانوس نظر گاه شب من باشی


